تبلیغات
هیئت عاشقان روح الله(ره) - مسجد منشور - روزی که آقا سید علی از خدمت اجباری فرار کرد

تا زنده ام برای حسین گریه میکنم/این درس را زمادرم زهرا گرفته ام

 
روزی که آقا سید علی از خدمت اجباری فرار کرد
نویسنده : خادم الزهرا(س)
تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1391
شرح اسم" عنوان کتاب زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ است که توسط هدایت الله بهبودی به رشته تحریر در آمده و توسط موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به چاپ رسیده است. البته این کتاب اولین بار همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد؛ اما به دلیل وجود برخی اغلاط تاریخی، توزیع آن متوقف شد تا اینکه مدتی قبل پس از برطرف شدن اغلاط، چاپ و در اختیار علاقه مندان گرفت. در نظر داریم هر روز بخشی از این کتاب را منتشر کنیم.
آنچه در ادامه مطلب از نظرتان می گذرد بخش سی و دوم ام این کتاب است.


***زمینه سازی برای ماه محرم

امام خمینی برای این كه خبر مدرسه فیضیه در تمام ایران كمانه كند، زنده بماند، و در ذهن ها جای گیرد، دو ماه ذی حجه و ذی قعده را به آماده كردن علما و مردم پرداخت تا در ماه محرم به آن چه هدف قرار داده بود برسد. "شروع كردند به نامه نگاری و تبادل معلومات و اطلاعات به صورت آشكار ... و پنهان ... نزدیك محرم كه رسید ایشان برای شهرستان ها برنامه ای طرح كرد كه ... عبارت بود از این كه طلاب و فضلای اعزام شده [به] علما و منبری های شهرستان ها [بگویند] كه از روز هفتم [محرم] اختصاص بدهند به مسئله فیضیه. یعنی از روز هفتم منبری ها در منبرها شان ماجرای فیضیه را بیان كنند و از روز نهم دسته جات سینه زنی این كار را بكنند و در نوحه خوانی های شان مدرسه فیضیه را مطرح كنند تا همه مردم ایران بفهمند كه در حادثه فیضیه چه چیزی اتفاق افتاد ... من خودم ... جزء كسانی بودم كه اعزام شدم و اثرش را دیدم. "





***حربه سربازی

پیش از ماه محرم، دولت تصمیم خود را مبنی بر به سربازی بردن طلاب علوم دینی به اجرا گذاشت. این اقدام، بی سابقه بود. طلبه ها از رفتن به سربازی معاف بودند. برگه ای كه توسط حوزه علمیه صادر می شد و به امضاء دو شاهد می رسید، حكم كارت معافیت داشت. مأموران موظف بودند طلاب را در خیابان دستگیر كرده، به پادگان بفرستند. خبر به امام كه رسید گفت:
"نگران نباشید، تزلزل به خود راه ندهید ... هر كجا كه باشید سربازان امام زمان(عج) می باشید؛ و باید به وظیفه سربازی خود عمل نمایید. رسالت سنگینی كه اكنون به عهده دارید روشن ساختن و آگاه كردن سربازان و درج هدارانی... است كه با آنان سر و كار دارید. "

هدف اصلی حكومت از این حركت، خاموش كردن آتشی بود كه به تازگی از زیر سر هزاران دانشجوی علوم دینی مستقر در قم زبانه می كشید. با این كار طلبه ها پراكنده می شدند، یا دستگیر شده، راهی پادگان می گشتند و یا فرار كرده، به شهره اروستاهای شان بازمی گشتند. " یك روز من و برادرم آسیدمحمد [در راه رفتن به خانه آشیخ علی حیدری همدانی یا برگشت از آن ]... از پل كه عبور می كردیم، دیدیم یكی دو پاسبان افتادند دنبال ما، مثل این كه با ما كار دارند... مثلاً حس ششمی به ما گفت كه در برویم... فرار كردیم ... خودمان را به مأمنی رساندیم ... بعد از چند ساعتی اطلاع پیدا كردیم كه بله امروز پاسبانها توی شهر طلبه ها را می گیرند و می برند سربازی. به نظرم آن روز 400 طلبه را گرفتند."


آثار منفی سربازی بردن طلاب خیلی زود روشن شد. ساواك پس از بررسی پیرامون موضوع به این نتیجه رسید كه روحانیان (در همه جا و هر محفلی این اقدام دولت را یك عمل خصمانه علیه روحانیت و تضعیف اسلام جلوه می دهند. در اعلامیه ها و در نامه های خود به نجف و كربلا نیز این موضوع را مبارزه دستگاه علیه اسلام و روحانیت ابراز داشته است... اعزام تعداد معدودی طلاب به خدمت سربازی اسلحه برنده ای به دست روحانیون و وعاظ داده تا به تحریك احساسات متعصبین بپردازند.)

پیام امام موضوع را برای طلبه ها حل كرد، كنار آمدند و فهمیدند سربازی رفتن اشكالی ندارد . كاری كه باید هنگام تبلیغ در شهرهای شان انجام دهند، اینك باید در پادگان ها می كردند. حربه حكومت به سوی خودش برگشته بود . چه باید می كرد با
هزاران طلبه جوان در پادگان ها؟

آن روز اكبر هاشمی رفسنجانی، بی خبر از همه جا "بی خیال راه می رفته كه پاسبان می رسد [و] ایشان را می برد." آقای هاشمی را نیز چون بقیه طلبه ها به پادگان باغ شاه تهران كه مركز آموزشی بود می برند. آقای خامنه ای كه به تهران آمده بود با آقای محمدجواد باهنر تصمیم می گیرند به ملاقات دوست شان بروند. " بلد نبودم كجا بروم ... ایشان بلد بود. گفتم می خواهم بروم دیدن آشیخ اكبر...آمدیم دم چهارراه گلوبندك ... آجیل و میوه و شیرینی خریدیم ... چند تا بسته سنگین ... سوار تاكسی شدیم رفتیم طرف پادگان. دم پادگان، به نظرم جمعه بود، شلوغ بود . آمده بودند ملاقاتی و از جمله ملاقاتی خود آقای هاشمی. "

فرزندان آقای هاشمی پدر را نشناخته بودند. یكی از آنان به مادرشان گفته بود كه مامان، بابا آژان شده؟ "این منظره یادم نمی رود. ما خیال می كردیم آقای هاشمی با قیافه گرفته ای ممكن است بیاید ...دیدیم به عكس؛ قیافه بشاش ... می خندد و شوخی می كند ...بچه هایش را بغل گرفته است."

چهره آقای هاشمی نیز با تركیبات تازه ای كه اجباراً همراه او شده بود، در یاد آقای خامنه ای ماند. سر تراشیده، همچنان بی ریش، لباس سربازی گشادی كه به تن داشت؛ "یك قیافه عجیب و غریب پیدا كرده بود كه ما خنده مان گرفت، [اما] متأثر هم بودیم كه رفیق مان را آورده اند این جا."

دستگاه حكومت نتوانست طلبه ها را تا ماه محرم در پادگان ها نگه دارد. با همان شتابی كه تصمیم گرفت آنان را به اجباری ببرد، با همان سرعت نیز آنان را رها كرد؛ فهمید كه دردسر تازه ای در راه است و باید به زودی دستمال آن را به سر ببندد و هزینه اش را بپردازد. با صحنه سازی و برنامه ریزی، طلبه ها را وادار به فرار یا خروج از پادگان كرد.


::
:: مرتبط با: مذهبی ,
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :